سخن اندیشه

چرا امام صادق(ع) قیام نکرد؟

نوائیان – ولادت امام جعفر بن محمد الصادق(ع)، طبق گزارش بیشتر منابع تاریخی، در 17 ربیع‌الاول سال 83ق اتفاق افتاد و دوران حیات مبارک آن حضرت، با خلافت 10 خلیفه اموی (از عبدالملک بن مروان تا مروان حمار) و دو خلیفه عباسی (ابوالعباس سفاح و منصور دوانیقی)، همزمان بود؛ بخش عمده دوران حیات امام(ع) در عهد اُموی گذشت و هنگامی که دوران اُمویان به سر رسید، امام صادق(ع) حدوداً 50 ساله بود. در بین خلفای اموی معاصر امام(ع)، تنها هشام بن عبدالملک، کمتر از 20 سال حکومت کرد و بقیه آن ها، حکومتی کوتاه داشتند و حتی برخی مانند یزید بن عبدالملک، کارِ حکومتشان به یک سال هم نرسید. فضای پُرتنش سیاسی آن دوران و رقابت‌های درون حکومتی و بیرون حکومتی باعث شد موقعیت برای به بار نشستن تلاش‌هایی که از دوران امامت امام سجاد(ع) و تحت فشار و اختناق غیرقابل تحمل دستگاه خلافت اموی آغاز شده‌بود، فراهم شود. امام صادق(ع) حوزه درسی پدر بزرگوارش را توسعه بسیار داد؛ هزاران نفر از سراسر جهان اسلام، در جلسات درسی آن حضرت حاضر می‌شدند. این جلسات عموماً در مدینه برگزار می‌شد؛ اما از آن‌جا که جمعیت قابل توجهی از شیعیان در عراق سکونت داشتند، طبق گزارش برخی نویسندگان، مانند شهرستانی (در ملل و نحل)، امام صادق(ع) مدتی را در این منطقه سکونت داشتند بنابراین، می‌توان گفت که بخشی از جلسات علمی امام(ع) در عراق برگزار شده‌است. برخی معتقدند که دوران امامت آن‌حضرت، از هر نظر برای آغاز قیام و به دست گرفتن حکومت، مناسب بود؛ امام صادق(ع) هزاران شاگرد داشت و طرفداران وی فراوان بودند اما آن‌حضرت اقدامی برای قیام و تشکیل حکومت انجام نداد و این رویکردی سوال برانگیز به نظر می‌رسد. واقعیت آن است که بیان این مطلب، از کمی اطلاعات تاریخی ناشی می‌شود. بعضی عادت دارند که در تحلیل رویدادهای تاریخی، به چند دیدگاه و گزارش محدود اکتفا کنند و از آن بدتر، به بررسی حوادث گذشته از پنجره تفکر و استعداد امروزی دست بزنند؛ در حالی که نتیجه چنین رویکردی، از همان ابتدا معلوم است و نمی‌توان به قوت چنین تحلیل‌هایی اعتماد داشت. با آغاز افول قدرت بنی‌امیه، تکاپوهای سیاسی در سراسر جهان اسلام که در آن زمان از غرب به اقیانوس آرام و از شرق به مرزهای هند، چین و ترکستان می‌رسید، آغاز شد. بنی‌عباس با استفاده از همین موقعیت و به کار بردن روشی مزوّرانه، یعنی فریب دادن مردم با شعار «الرّضا من آل‌محمد»، شروع به جذب نیرو کرده‌بودند و در این مسیر از هیچ خدعه و نیرنگی فروگذار نمی‌کردند. فعالیت برای کسب قدرت حتی در میان خویشاوندان امام صادق(ع) نیز، جریان داشت؛ نمونه قابل ارائه آن، اقدام عبدا... بن حسن، از نوادگان امام مجتبی(ع) است که با وجود مخالفت امام صادق(ع)، فرزندش محمد بن عبدا... بن حسن (مشهور به «نفس زکیه») را به عنوان «مهدی امت» معرفی کرد و کوشید تا قدرت سیاسی را این‌گونه به دست آورد؛ اما بنی‌عباس او را هم فریب دادند؛ آن ها بعد از بیعت ظاهری با نفس‌زکیه، در منطقه «ابواء» (جایی نزدیک مدینه)، به سال 126ق، به وی و قیامش پشت کردند و عملاً عبدا... بن حسن را از میدان سیاست بیرون راندند و در نهایت، پس از کسب قدرت، در 14 رمضان سال 145، قیام نفس زکیه را در مدینه، به دست یکی از فرماندهانشان به نام حُمید بن قُحطبه (که قصر وی در نزدیکی سناباد توس بعدها محل شهادت و دفن امام رضا علیه‌السلام شد) سرکوب کردند و محمد بن عبدا... بن حسن را به کام مرگ فرستادند. جدال نامشروع برای کسب قدرت در میان جریان‌های فعال سیاسی آن زمان، همیشه بوی خون و نیرنگ می‌داد و امام صادق(ع) با علم الهی و آگاهی مدبّرانه خویش از پوشالی بودن بسیاری از هم‌نوایی‌ها و اظهار اطاعت‌ها باخبر بود. «ابوسلمه خلال»، وزیر خاندان عباسی که کارنامه‌ای سراسر سیاهی و تزویر در فعالیت‌های سیاسی داشت و بعد از مدتی به دست بنی‌عباس از میان برداشته شد، اواخر کار و با امید عقب راندن سفّاح و کسب قدرت از دست رفته، به امام صادق(ع) پیام داد که حاضر است آن‌حضرت را در رسیدن به خلافت و عقب‌راندن عباسیان یاری دهد اما آن‌حضرت به صراحت این درخواست را رد کرد. ابومسلم خراسانی نیز، همین رویکرد را داشت و کوشید با وارد کردن امام(ع) به صحنه سیاسی، عباسیان را از عرصه حکومت براند و خود بر اریکه قدرت تکیه زند؛ ابومسلم در نامه‌ای مزوّرانه، خود را از یاران امام صادق(ع) و علاقه‌مند به خلافت ایشان معرفی کرد اما آن‌حضرت در پاسخی قاطع به وی نوشت: «ما انت من رجالی و لا الزمان زمانی»؛ نه تو از یاران و همراهان من هستی و نه زمان، زمان [قیام] من است. از سوی دیگر، امام صادق(ع)، به شیوه جد بزرگوارش امیرمؤمنان(ع)، سیاست‌ورزی بدون تعهد و اخلاق را روا نمی‌دانست و به هر قیمتی، حاضر به کسب قدرت نبود و این مسئله را باید در تحلیل چرایی قیام نکردن امام(ع)، حتماً مدنظر قرار داد.